تبلیغات
وبلاگ طرفداران دونگ یی - خلاصه ی قسمت چهارم دونگ یی

وبلاگ طرفداران دونگ یی

خلاصه ی قسمت چهارم دونگ یی

این هم از قسمت 4
در این قسمت ابتدا یه سری از سربازها به مکانی هجوم میبرند و دستور میدن تا یه عده ای رو که یه نسبتی با شمشیر زنان مبارز داشتند رو دستگیر کنند
بعد هم یکی از اشخاصی که در دربار کار میکنه(از بالا دستان دونگ جو, برادر دونگ یی) میاد و یه سری از لوازمی که جدید اومده رو دستور میده به خونش ببرن
(توضیح این سکانس فقط برای اشنایی بیشتر مخاطب با این کاراکتر هست و هیچ تاثیری در روند کلی سریال نداره)
سپس فرمانده سئو میاد پیش یکی از مقامات(همونی که برای شمشیر زنان مبارز پاپوش درست کرد) و ازش درخواست میکنه که بهش اجازه بده تا قاتلین پدرش رو دستگیر کنه اون شخص هم با کمال میل اجازه ی این کار رو بهش میده ولی فرمانده سئو میگه که من میخوام بعد از این کارم استعفا هم بدم که اون شخص قبول نمیکنه و میگه که:
هر کسی ممکنه اشتباه کنه ولی سعی کن دیگه تکرار نشه
و بهش میگه من به تو اعتماد دارم که در همین حین برادرزاده اش از دور این ها رو میبینه, بعد که سئو میره میره پیش عموش و بهش میگه چرا میخوایید ما تو استینتون پرورش بدید
عموش هم در جواب میگه مار ها حیوون های وحشی رو شکار میکنند در حالی که روباه ها فقط میتونند خرگوش بگیرنBig Grin بعد هم راهش رو میکشه میره
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  44914168965493025005.jpg]


بقیه در ادامه:

بعد هم فرمانده سئو دستور میده یه عده از افراد شمشیر زنان مبارز که هنوز زنده اند رو دستگیر کنند و از اون طرف هم یکی که دونگ یی رو دیده بود(از قسمت قبل)
میاد و جای دونگ یی رو لو میده دونگ یی چون از خونه اومده بوده بیرون و کنار خونه بوده این ها رو میبینه و سرباز ها هم که در حال گشتن اون منطقه بودند دونگ یی رو میبینند و اون هم شروع میکنه فرار کردند بعد از کمی تعقیب و گریز دونگ یی در بین مردمی که در حال شادی برای سال نو بودند گم میشه
و چون کمی خسته بود یه صندلی گیر آورد و نشست و این صندلی کنار یه فانوس فروشی بود و فانوس فروشه هم که دید دونگ یی یه بچه ی تنهاست و پولی هم همراهش نیست یک فانوس مجانی بهش داد و میخواست که براش روی فانوس یه چیزی بنویسه که دونگ یی
خودش قلم رو گرفت و نوشت
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  68700419338983017333.jpg]

بعد دونگ یی مخفیانه وارد آشپزخونه ی یک خونه میشه تا کمی غذا بخوره و در اونجا بعد از خوردن کمی برنج متوجه میشه که صاحب خونه داره داد میزنه دزد بگیریدش
که دونگ یی یکم جا به جا میشه تا ببینه چه خبره که میبینه گادورا(همون پسری که در قسمت اول با هم زیر پل مخفی شدن و به نوعی پسر عموش) زیر دست این صاحب خونه در حال کتک خوردنه که دونگ یی هم یک سبد بر میداره میزنه تو سر صاحب خونه و با گادورا با هم فرار میکنند
بعد از راه جنگل میرن سمت دروازه ی شیگو بعد گادورا میپرسه اینجا کجاست؟
دونگ یی هم میگه که این جا دروازه ی شیگو هست جایی که هر وقت شخصی از افراد بلند بالای قصر بمیره برای دفن میندازنش اینجا و اینجا بهترین جایی هست که میتونیم مخفی بشیم چون هیچ کس به ذهنش نمیرسه که
ما اینجا مخفی شدیم
(عکس زیر)
[تصویر:  98816134863944379906.jpg]

عد هم دونگ یی میفهمه که پای گادورا یخ زده و با هم شروع میکنند به گریه کردن به خاطر از دست دادن خانواده هاشون
و بعد گادورا کمی گوشت از جایی دزدیه بودهBig Grin میاره و به دونگ یی میده دونگ یی هم تا اولین (لقمه) رو که میخوره میفهمه گوشت فاسد شده و به گادورا میگه از این نخور فاسد شده
بعد سکانس میره داخل ستاد فرماندهی که نشون میده فرمانده سئو در حال کار کردن روی گزارش ها است که خبر بهش میرسه شخصی دونگ یی رو دیده
(عکس زیر)
[تصویر:  77203425189641841427.jpg]

میرن به محلی که دونگ یی دیده شده بود میبینند همون خانومی هست که ازش غذا دزدیده بودن و با سبد زده بودن تو سرش
بعد هم پیشگو کیم اومد و یه سری صحنه نشون داد که طی اون ماجرا میگه که این شخص(یکی از سربازانی که پیش افسر سئو کار میکنه) خیلی بدبخته و ...
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  46543023954607489296.jpg]

بعد گادورا چون به حرف دونگ یی گوش نکرده بود و همه ی گوشت های فاسد شده رو خورده بود دل درد شدید میگیره و دونگ یی هم میبرتش پیش طبیب
و توی اون مکانی که مثل درمانگاه هستش همش سرش پایین بود تا اینکه پزشک میاد بهش میگه حال دوستت خوب شده و با دونگ یی کار داره.
دونگ یی هم میره پیش گادورا و با هم سریع از اون مکان فرار میکنند
و در راه به دلیل این که میفهمند تحت تعقیب اند در زیر پلی مخفی میشن
و اول گادورا و بعد از چند دیقه هم دونگ یی فرار میکنه که دونگ یی رو میبینند و شروع میکنند به تعقیبش اون هم فرار میکنه و این تعقیب و گریز تا شب ادامه داره که ....
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  20648665060921202894.jpg]

بعد توی همون شب این قدر دنبال دونگ یی میرن و دونگ یی هم اون قدر ترفند میزنه (مثلا لباسش رو در مسیری که نمیخواد بره میندازه برای راه گم کنی Big Grin ) ولی هیچ کدوم فایده نداره و در آخر جلوی افسر سئو سبز میشهBig Grin
و ازش درخواست میکنه که ولش کنه افسر هم میگه که همین 1 دفعه رو ولت میکنم تا بری ولی دفعه ی بعدی دختر جنایتکاری که پدرم رو کشته رها نمکنم تا بره
که دونگ یی هم میگه من بانویی از دربار رو دیدم که همون علامت سربازرس رو نشون داد و تا این رو میگه سربازها میبیننش و شروع میکنند تیر اندازی
(عکس زیر)
[تصویر:  77223529064683734455.jpg]

و دونگ یی هم عقب عقب راه میره تا میوفته ی توی در پشت سرش و بعد یک سری افراد ناشناس میان و دونگ یی بیهوش رو میبرن افسر سئو هم کماکان دنبال دونگ یی میگرده ولی پیداش نمیکنه که مشخص میشه اون افرادی که دونگ یی رو پیدا کردن افراد شخصی به اسم سول هی بودن که این شخص قبلا میخواسته با دونگ جو(برادر دونگ یی) ازدواج کنه و الان در حال بازی دادن یکی از سران قصر(برادر زاده ی همون مقام بلند بالا که هنوز اسمش رو نمیدونم Big Grin ) که مثلا باهاش ازدواج کنه
و بعد هم نشون میده که سولی هی داره برای دونگ یی تعریف میکنه که چان سو اومده پیش سول هی و بهش میگه که از دونگ یی محافظت کن
(عکس زیر)
[تصویر:  72019853629918587986.jpg]

و بعد هم سول هی میخواد با دونگ یی و گادورا از شهر برن و مدارک فرزند خوندگی جعلی درست میکنند که خبرش به همون کسی که عاشقش بوده میرسه و میاد پیشش و میگه کجا میخوای بری؟
اون هم میگه که مادر بزرگم در روستامون بیمار شده دارم میرم پیش اون

البته دونگ یی هم قبلش به سول هی گفته بود که من نمیخوام بیام با شما به شهر دیگه و میخوام برم به قصر چون ماموران امنیتی حق وروود به قصر رو برای گشتن من ندارند
و بعد هم یک جسد الکی پیدا میکنند که صورتش کاملا مجروح شده و به دلیل افتادن در گل و لای زمان مرگش رو نمیتونند حدس بزنند
و فکر میکنند دونگ یی هست که افسر سئو الکی تایید میکنه و به همراهش میگه این موضوع باید بین خودمون مخفی بمونه
(2 عکس زیر)
[تصویر:  41902376555158127713.jpg]

[تصویر:  64009974034752844199.jpg]

و بعد هم دنگ یی توسط همون فردی که بالا دست دونگ جو بود اول داستان گفتم برای معرفی این شخص فقط نشونش داد
وارد قصر میشه و گادورا هم همراه سول هی از شهر خارج میشن
دونگ یی در قس=صر شروع به کارهای عمومی مثل شستن لباس و آوردن نت های موسیقی و جابه جایی وسایل میکنه
و در آخر سریال هم نون میده که امپراطور صدایی میشنوه و به همراهش میگه لحظه ای صبر کن و نشون میده دونگ یی بزرگ شده
و روی صورت اون تموم میشه
(2 عکس زیر)
[تصویر:  30485758893133495533.jpg]

[تصویر:  31267231071006130153.jpg]




Weblog Themes By Pichak

نویسندگان

درباره وبلاگ


آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :