تبلیغات
وبلاگ طرفداران دونگ یی

وبلاگ طرفداران دونگ یی

عكسهای سریال دونگی و پشت صحنه ها

عكسهای سریال و پشت صحنه ها
[تصویر:  85688974882738323681.jpg]
[تصویر:  24732660531819813294.jpg]
[تصویر:  03335375646698284406.jpg]





ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت های 35 و 36 37 . 38 افسانه ی دونگ یی [تصویر: 35-1.jpg]

خلاصه ی قسمت های 35 و 36 37 . 38 افسانه ی دونگ یی
[تصویر:  35-1.jpg]

[تصویر:  35-2.jpg]

[تصویر:  35-3.jpg]



ادامه مطلب

خلاصه قسمت 8 سریال افسانه دونگ یی

اول از قسمت قبل نشون میده که خدمتکار چئو(خدمتکار اول بانو جانگ) میاد و بهش میگه که باید برای جشن دربار آماده بشید و دونگ یی جلوی پای بانو جانگ زانو میزنه و میگه بانوی من میشه شما مهم ترین درخواست زندگی من رو برآورده کنید؟
که خدمتکار جانگ اول میاد دونگ ییی رو بندازه بیرون و دونگ یی از بانو جانگ میخواد که گردنبندش رو ببینه خدمتکار عصبانی تر میشه و نگهبان ها رو صدا میکنه
که بانو جان میگه بزار بمونه اشکالی نداره و بهش میگه تو برو بیرون و دونگ یی میگه این مهم ترین مسئله در زندگی من هست و من حاظرم حتی به خاطرش زندگیم رو به خطر بیاندازم
چون من خیلی وقت پیش یکی از بانوان دربار رو دیدم که یک گردن بند مخصوص داشت حالا فکر میکنم اون شخص شما باشید
و بانو جانگ هم با تعجب جعبه ی گردن بندش رو نشون دونگ یی میده اما اون پروانه ی مورد نظر دونگ یی نبوده بلکه یک پروانه ی دیگه بوده که حالت رنگ شده داشته
و بعد دونگ یی میپرسه که ببخشید این سال رو میکنم این گردن بند رو مدت طولانیی میشه که دارید؟که بانو جانگ میگه بله از دوران نوجوانی دارمش
بعد دونگ یی تمام امیدش رو از دست میده و از اقامتگاه بانو جانگ میاد بیرون که در هنگام خروج با سرزنش بانو چئو مواجه میشه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  y7843_1.jpg]

بعد از خارج شدن دونگ یی از اقامتگاه بانو جانگ خدمتکارانش میان داخل تا برای مهمانی دربار آماده بشن که یکی از خدمتکاران بانو جانگ یهو یک جعبه در میاره که داخل اون جعبه همون گردن بند چوبی(همونی که دونگ یی دنبالش بوده) هست و به بانو
جانگ میگه که چرا از این گردنبند استفاده نمیکنید؟از این خیلی وقت شده که استفاده نکردید که بانو جانگ میگه نه من این گردن بند(در حال اشاره کردن به همون گردنبند رنگی) رو خیلی وقته دارم و ترجیح میدم از همین استفاده کنم
از اون طرف هم اقای هوآنگ و اون پسره(من نمیدونم این کاراکتر اسم نداره؟Big Grinهمه جا صداش میکنند آقاWink ) یا همون آقا نگران دونگ یی اند که ببینند بانو جانگ با دونگ یی چی کار داشته؟که دونگ یی میاد و میگه چیز خاصی نبود و در مورد ماجرای اون روز از من سوال کرد
بعد که آقای هوآنگ میره دونگ یی برای همون آقا ماجرا رو تعریف میکنه و آقا هم با تعجب بهش میگه تو اون لحظه از زیر مجازات فرار کردی ولی
چند لحظه بعد کاری کردی که میتونستند دوباره مجازاتت کند(آخه گردن بند یکی از وسایل شخصی بانوان دربار حساب میشده به همین دلیل کار دونگ یی یک عمل گستاخانه به نظر میرسیده) بعد اون آقا به دونگ یی میگه حالا زیاد عصبانی شدن؟که دونگ یی میگه نه زیاد فکر نکنم بعد هم اون اقا Wink میگه اشکال نداره زود فراموش میکنند
همچنین بانو جانگ از قبل دوباه دستور میده که در مورد دونگ یی تحقیق کنند تا ببینند کیه چون از نظر بانو جانگ دونگ یی هم جسوره و هم بیچاره و این باعث میشه که برای انجام هیچ کاری ترسی نداشته باشه
از اون طرف هم پاداشاه با بانو جانگ در حال بازیی مثل شطرنج ما هستند البته اسم بازی هست بدوک
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  t6759_2.jpg]

ادامه مطلب

اتفاقات قسمت هفتم افسانه ی دونگ یی

خلاصه ی قسمت هفتم افسانه ی دونگ یی

ابتدا از قسمت قبل نشون میده که اون چند تبهکاری که سنگ نمک ها رو با نت های موسیقی عوض کردن اومدن و امپراطور(که خودش رو سربازرس معرفی کرده) به همراه دونگ یی در یک بن بست گیر میوفتن و یکی از اون ها از امپراطور میپرسه که شماها کی هستید؟
اون هم میگه که من امپراطور این سرزمین هستم و تو هم شمشیرت رو روی امپراطور این سرزمین گرفتی
که دونگ یی تعجب میکنه و اون ها هم مخندن و میان حمله کنند که امپراطور هم با چند حرکت ناشیانه یکم دورشون میکنه ولی به 30 ثانیه نمیرسه که شکست میخوره و شمشیرش رو میندازن زمینBig Grin
و تا میان امپراطور رو با شمشیر بزنند یکی از افرادشون خبر میاره که سربازها از همه طرف ما رو محاصره کردن و سریعا میرن تا از خودشون دفاع کنند و فقط یکی از همین تبهکارها میمونه که امپراطور هم شمشیرش رو بر میداره و از فرصت استفاده میکنه و یکم باهاش میجنگه ولی بازهم در حال شکست خوردن هست که این دفعه دونگ یی با شاخه ای از درخت که روی زمین افتاده میاد به کمک امپراطور و اون شاخه ی درخت رو فرو میکنه داخل صورت شخص مقابل و بعد هم با پادشاه فرار میکنند
بعد هم افسر سئو با سربازها میادش و این افراد رو دستگیر میکنند و از اون طرف هم که امپراطور و دونگ یی هم داخل یک خونه مخفی شدن با هم صحبت میکنند که دونگ یی میگه چه جور تونستی همچین دروغی بگی؟
امپراطور هم میگه من دروغ نگفتم گفتم ارگ اونجوری بگم شاید بزارن ما فرار کنیم Big Grin
بعد هم به دونگ یی میگه که من هیچ وقت این زحمتی که تو برای کشور و امپراطور کشیدی رو فراموش نمیکنم و مطمئن باش که برات جبران میکنم
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  48042895962351682691.jpg]

بعد از این که افسر سئو اون خلاف کارها رو دستگیر میکنه به سربازها دستور میده که دنبال امپراطور بگردن که پیداش نمیکنند و از اون مجرم ها میپرسه که کجان؟
میگن ما نمیدونیم که امپراطور خودش میاد و میگه من اینجام کسی نگران من نباشه
و بعد افسر سئو به خاطر دیر رسیدنش از امپراطور عذر خواهی میکنه و بعد هم امپراطور میگه نیازی نیست من زندگیم رو مدیون تو ام.
بعد امپراطور دستور میده که عاملین این کار رو (همین عوض کردن سنگ نمک با وسایل موسیقی) رو هر چه سریع تر پیدا کنند و باید عاملین این کار مجازات بشن
بعد هم این خبر به افراد بالا دست این مجرمین میرسه و بعد هم خبر به ملکه دوآگر میرسه که بیش از پیش آشفته حال میشه
از اون طرف هم که بالادست دونگ یی (همون رییسش که تازه امشب اسمش رو گفتن و معلوم شد اسمش آقای هوآنگ هست) از کار دونگ یی شگفت زده میشه .
فردای اون روز هم امپراطور تمامی مقامات رو جمع میکنه و به اون ها دستور میده سنگ نمک هایی که از دیشب از اون مجرمین گرفتند رو بنداز داخل آب(جوش) تا به همه اثبات بشه که این ها سنگ نمک
و بعد هم سنگ ها داخل آب انداخته میشه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  04747009682596245678.jpg]

همه از حل شدن نمک ها در آب تعجب میکنند و وزیر دادگستری و عموش هم که میدونستند کار ملکه دوآگر هست به عنوان اولین افراد درخواست مجازات عاملین این کار رو میکنند
سپس افسر سئو و وزیر دادگستری با هم رو به رو میشند و وزیر دادگستری از افسر سئو تقدیر میکنه ولی بهش میگه که میدونم که همیشه خوش شانسی که افسر سئو حرفش رو قطع میکنه و میگه:من فکر میکنم بیشتر به خاطر اینه که تو کارم صادقم
به هر حال از الان وظیفه ی بازجویی این افراد به عهده ی شماست و امیدوارم شما هم تو کارتون خوش شانس باشیدBig Grin
بعد هم نشون میده که ملکه دوآگر داره وزیر(جنگ) رو سرزنش میکنه و بهش میگه این چه افتضاحی بود که بار اوردی؟
اون هم چیزی نداره بگه جز عذر خواهی و بعد ملکه میگه اگر بفهمند کار ما بوده چی؟
وزیر جنگ هم میگه:اون ها فقط افسر مین رو میشناسند و من هم ترتیبی دادم تا افسر مین فرار کنه
که ملکه میگه تو دفعه ی قبل هم همین قول رو به من داده بودی ولی نتیجش چی شد؟
که بعد وزیر جنگ به یکی از سربازهاش دستور میده تا افسر مین رو بکشند
(تا اینجا در عکس زیر)


ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت ششم سریال افسانه ی دونگ یی

در ابتدا از قسمت قبل نشون میده که دونگ یی داخل کلبه ای زندانی هست و بی هوش بعد از مدتی که به هوش اومد با کمی سر و صدا درخواست کمک میکنه
ولی کسی جواب نمیده و داخل اون کلبه کیسه ای رو پیدا میکنه که با همون دست های بسته کیسه رو سر و ته میکنه و یه سری وسیله از داخل اون کیسه میاد بیرون
که این وسایل , وسایل همون جنازه ای بود که در کنارش افتاده بود, یکی از این وسایل چاقوی تراشکاری بود که دونگ یی با اون طناب دست خودش رو باز میکنه و سپس با اون چاقوی تراشکاری شروع میکنه به ضربه زدن به در و دیوار داخل اون کلبه
ولی فایده نداره بعد یک چوب که حالت تنه ی درخت داره پیدا میکنه و با اون چندتا ضربه به در پشتی کلبه میزنه که زورش نمیرسه و چوب رو میزاره زمین
از کف همون کلبه یک طناب پیدا میکنه,طناب رو به ستنوی که سقف رو محکم کرده آویزون میکنه و طناب رو به اون میبنده و بعد با اون به در ضربه میزنه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  89044228019509165213.jpg]

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

عکس ها و پوستر های سریال دونگ یی

عکس و پوستر  سریال افسانه  دونگی :
[تصویر:  o2aq0p7jps3xixj10rot.jpg]

[تصویر:  5ossqtoz46gjbv796tc.jpg]

بقیه عکسهای سریال دونگی در ادامه مطلب


ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت ششم افسانه ی دونگ یی

در ابتدا از قسمت قبل نشون میده که دونگ یی داخل کلبه ای زندانی هست و بی هوش بعد از مدتی که به هوش اومد با کمی سر و صدا درخواست کمک میکنه
ولی کسی جواب نمیده و داخل اون کلبه کیسه ای رو پیدا میکنه که با همون دست های بسته کیسه رو سر و ته میکنه و یه سری وسیله از داخل اون کیسه میاد بیرون
که این وسایل , وسایل همون جنازه ای بود که در کنارش افتاده بود, یکی از این وسایل چاقوی تراشکاری بود که دونگ یی با اون طناب دست خودش رو باز میکنه و سپس با اون چاقوی تراشکاری شروع میکنه به ضربه زدن به در و دیوار داخل اون کلبه
ولی فایده نداره بعد یک چوب که حالت تنه ی درخت داره پیدا میکنه و با اون چندتا ضربه به در پشتی کلبه میزنه که زورش نمیرسه و چوب رو میزاره زمین
از کف همون کلبه یک طناب پیدا میکنه,طناب رو به ستنوی که سقف رو محکم کرده آویزون میکنه و طناب رو به اون میبنده و بعد با اون به در ضربه میزنه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  89044228019509165213.jpg]

بقیه در ادامه مطلب:

ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت پنجم دونگی

خوب توی ورژن اصلی اول یه خلاصه از قسمت های قبل نشون میده که توی تی وی احتمالا به خاطر وقت کم حذف شدهBig Grin
داستان اینجوری شروع میشه که در قسمت موسیقی یه عده دارند دنبال دونگ یی میگردن تا کارهاشون رو انجام بده ولی دونگ یی در جایی در حال ارائه ی راه حلی به 2 شخص است که ماهیاشون میمردن
که میگه به خاطر وجود ماسه هست که میره در بدن اینها و خفشون میکنه و برای دست مزد هم وسیله ای رو برای گروه موسیقی تهیه میکنه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  80347214464184793443.jpg]

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت چهارم دونگ یی

این هم از قسمت 4
در این قسمت ابتدا یه سری از سربازها به مکانی هجوم میبرند و دستور میدن تا یه عده ای رو که یه نسبتی با شمشیر زنان مبارز داشتند رو دستگیر کنند
بعد هم یکی از اشخاصی که در دربار کار میکنه(از بالا دستان دونگ جو, برادر دونگ یی) میاد و یه سری از لوازمی که جدید اومده رو دستور میده به خونش ببرن
(توضیح این سکانس فقط برای اشنایی بیشتر مخاطب با این کاراکتر هست و هیچ تاثیری در روند کلی سریال نداره)
سپس فرمانده سئو میاد پیش یکی از مقامات(همونی که برای شمشیر زنان مبارز پاپوش درست کرد) و ازش درخواست میکنه که بهش اجازه بده تا قاتلین پدرش رو دستگیر کنه اون شخص هم با کمال میل اجازه ی این کار رو بهش میده ولی فرمانده سئو میگه که من میخوام بعد از این کارم استعفا هم بدم که اون شخص قبول نمیکنه و میگه که:
هر کسی ممکنه اشتباه کنه ولی سعی کن دیگه تکرار نشه
و بهش میگه من به تو اعتماد دارم که در همین حین برادرزاده اش از دور این ها رو میبینه, بعد که سئو میره میره پیش عموش و بهش میگه چرا میخوایید ما تو استینتون پرورش بدید
عموش هم در جواب میگه مار ها حیوون های وحشی رو شکار میکنند در حالی که روباه ها فقط میتونند خرگوش بگیرنBig Grin بعد هم راهش رو میکشه میره
(تا اینجا در عکس زیر)
[تصویر:  44914168965493025005.jpg]


بقیه در ادامه:


ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت سوم سریال افسانه ی دونگ یی

خوب این قسمت هم اینطوری شروع شد که وقتی دونگ یی باباش و برادرش رو دید شروع کرد به داد و بیداد و سر صدا که پدر,دونگ جو و هی با گریه صداشون میکرد تا این که یه شخصی که پیشگو بود و اسمش هم کیم هو آن هست دستش رو آورد جلوی دهن دونگ یی تا سر و صداش بخوابه
و این شخص دونگ یی رو با خودش برد به سمت خونش و چان سو هم که رفته بود به سمت پایگاه که ببینه چه خبره(از قسمت قبل) وقتی میرسه جایی که دونگ یی رو مخفی کرده بود میبینه کسی نیست جز یه پسر که همون خدمتکار پیشگو کیم هو آن بوده
و این پیشگو هم چان سو رو میبره سمت خونه ی اربابش
از اون طرف هم فرمانده سئو که فرمانده کل سربازهای شهر هست رو به خاطر ضنون بودن و این که میخواسته با پدر دونگ یی(چویی هون وو) صحبت کنه رو دستگیر میکنند تا برن بازجویی
(تا اینجا رو میتونید در عکس زیر ببینید)

[تصویر:  54486080843813479567.jpg].

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت دوم افسانه ی دونگی

خلاصه ی قسمت دوم افسانه ی دونگ یی :
قسمت با این تصویر شروع میشه كه نشون میده پدر دونگ یی همون رئیس گروه شمشیر زنان مبارزه . چون فكر میكنه دخترش رو دزدیدند برای همین درصدد این بر میاد كه عاملان قتل مقامات رو پیدا كنه . و همه ی گروه شمشیر زنان مبارز رو جمع میكنه و بهشون دستور مید كه عاملان رو پیدا كنه .

[تصویر:  y357_4468797812_e7c10617b.jpg]

در ادامه مطلب ببینید:



ادامه مطلب

خلاصه ی قسمت اول سریال افسانه ی دونگ یی

وب اول سریال یه مقدار جنایی شروع شد و نشون داد یه شخصی (که بعدا معلوم میشه سربازرس بوده) در حال ماهیگری در صبح زوده که شخصی پارو زنان به او نزدیک میشه و
با شمشیر اون رو میزنه ولی این سربازرس در همون موقع یک علامت که نشان شخص بوده رو میکنه و تو دستش می مونه و میفوته داخل رودخانه
بعدش نشون میده که یه خانواده در حال فرار کردن هستن که من اول فکر کردم خانواده ی دونگ یی هستند ولی نبودند Big Grin
که در حال فرار بودند چون برده بودند و سربازان حکومتی هم دنبالشون بودن که تعقیبشون میکردند ولی وقتی سربازها به این خانواده میرسن به گروهی در سبک ایلجیما شروع
به جنگیدن با این سربازها میکنند تا این خانواده رو نجات بدند و میبرنشون کنار رودخانه
تا فراریشون بدن در همین حین هم در همون حوالی قایق همون سربازرس در همون منطقه توسط جریان آب به کنار روخانه میرسه

خلاصه ی قسمت اول افسانه ی دونگ یی
[تصویر:  05943333310919406718.jpg]
[تصویر:  65536849003755354582.jpg]


سپس سکانس عوض میشه و نشون میده بچه های داخل بازار در حال مسابقه (چیزی شبیه مسابقه ی دو) هستند که جایزه ی این مسابقه هم شیرینی عسلی هست که
گروه آخری دونگ یی و یه پسره دیگه هست که پسره اول با تقلب جلو میوفته ولی بعد از اون دونگ یی هم با کمی زکاوت دوباره جلو میوفته و برنده ی مسابقه میشه
ولی داور میگه چون دونگ یی تقلب کرده تیمش بازنده هست و تیم مقابل رو برنده اعلام میکنه
در همین حین که تیم مقابل در خال شادی کردنه دونگ یی و تیمش شیرینی ها رو یواشکی بر میدارن و الفرارBig Grin
حریف هم میفهمه و میوفته دنبال اینها که گروه دونگ یی از هم جدا میشن و دونگ یی که با یکی دیگه در حال فرار بودند در زیر پلی مخفی میشن تا گروهی که دنبالشون بودن,گمشون کنه
در همین موقع یه شخص نیمه جون(همون سربازرس در اول داستان) پشت سر این ها میوفته و پسرهی که همراه دونگ یی بوده فرار میکنه ولی دونگ یی همون جا می مونه و همون شخص نیمه جون
با دستش علامت هایی رو به دونگ یی نشون میده و بعد هم دونگ یی میره کمک بیاره که سربازرس نیمه جون هم علامتی که از لباس شخص کنده بود داخل کیف دستی(زنبیل خودمون) Big Grin یونگ یی میندازه و بعد هم الفاتحهBig Grin
دونگ یی هم میره و یه سری سرباز میاره و یکی از مقام های ارشد میگه هر چی دیدی بگو و پاداش بگیر دونگ یی هم چیزی یادش نمیاد و میگه من چیزی یادم نمیاد
در همین موقع خبر به رییس کل سربازان شهر که با بازی یوری در جومونگ 2 انجام میشه میرسه و میاد دنبال پدر دونگ یی که یه کالبد شکاف رییت ولی در عین حال ماهر هست و اون رو پیدا میکنه و بعد از کمی گفت و گو به قصر میردش تا کالبد شکافی رو انجام بده

لاصه ی قسمت اول افسانه ی دونگ یی
[تصویر:  58853577252877093207.jpg]
[تصویر:  79212373786234287980.jpg]


پدر دونگ یی میگه که :
اکثر مقامات(چون به جز اون سربازرس چند مقام که اکثرا اشراف زاده هم بودن کشته شده بودن) به وسیله ی شمشیر و خنجر به قتل رسیدند بعد رییس کل ازش میپرسه میتونی محل قتل سربازرس رو تعیین کنی
پدر دونگ یی هم میگه که احتمالا قتل در جایی که دو تا رودخانه به میرسن اتفاق افتاده
همه میگن چرا اون هم میگه که:
چون اون رفته بوده برای صید ماهی قزل الا میپرسن از کجا فهمیدی؟
میگه چون که من تو دستش فضله ی ماهی پیدا کردم و دمای بدنش هم کم نبوده موقع مرگ و این دلیلش به خاطر نسیمی هست که در این موقع از سال در رودخانه میوزه
بعد رییس سربازان کل شهر میره پیش یکی از اشراف زادگان و بهش میگه احتمالا نفر بعدی شما هستید اون هم تعجب میکنه و میگه کار کیه؟فرماندهان غربی؟
که رییس سربازان میگه فعلا مدرک زیادی نداریم ولی احتمالا کار گروه شمشیر زنان مبارز هست

و بعد هم سکانس میره روی نمایشی که داره در قصر برای یکی از بانوان درباری انجام میشه و سربازان میرزن داخل و اجازه میخوان که اعضای گروه شمشیر بازان مبارز رو بگیرن
و شروع میکنن به دستگیری این اعضا
داداش یونگ یی هم که در این گروه یکی از مقامات بلند مرتبه بوده خواهرش رو بر میداره و فرار میکنه
و بعد نشون میده که دانگ یی (برادر دونگ یی) داره با یکی از دوستاش صحبت میکنه که میگه برای ما پاپوش درست کردن,اشراف زاده ها رو میکشن و بعد هم انداختند گردن ما
چون در داخل خانه ی بسیاری از اعضای این گروه لباس های خونی پیدا کردن که
در حین بررسی رییس کل(همون یوری خودمون) به این موضوع شک میکنه که چرا این افراد این لباس ها رو در داخل خونه هاشون گذاشتن بمونه؟
که بعد خبر میرسه دارن افراد این گروه میبرن تا مجازات کنند که رییس کل هم چون یه مقدار شک کرده بوده و احساس میکرده مدرک کافی نداره درخواست تحقیقات بیشتر میکنه
که میگن نمیشه
در همین حین هم نشون میده گروه رقیب دونگ یی در مسابقه دونگ یی رو پیدا میکنند و همون پسری که با دونگ یی فرار کرده بود رو میگیرن و زنبیل Big Grin دونگیی رو هم مبر میدارن و خالی میکنند تا شیرینی ها رو پیدا کنند ولی شیرینی ها نبوده چون قبلا اون ها رو خورده بودنBig Grin
و اون ها هم پسره رو با خودشون میبرن تا دونگ یی شیرینی ها رو بیاره
دونگ هم چشمش به همون علامتی میوفته که سربازرس قبل از مردنش تو زنبیلش گذاشته بود و سریع میره سمت قصر تا همون کسی رو که اون روز ازش سوال کرده بود رو پیدا کنه و اون نشان رو بهش بده
و جایزه بگیره که میرسه به جلوی در قصر و به یکی از نگهبان ها میگه که برو اون شخص رو صدا کن نگهبان هم که میره اون رو صدا کنه و بیاد میبینه که دونگ یی نیست
و شروع میکنند به گشتن دنبال دونگ یی که رییس کل سربازها(یوری) جلشون رو میگیره
و میگه دنبال این نشان میگردین؟
آخه این افراد داخل قصر بودن که توطئه کرده بودن تا اشراف زاده ها رو بکشن
خلاصه مقامات پایین این تبهکاران دستگیر میشن
بعد هم توطئه میچییند که دونگی و پدرش رو بکشن که یکی از اعضای گروه شمشیر زنان مبارز(با بازی سایونگ در جومونگ) پدر دونگ یی رو نجات میده و بعد هم میفهمن که جون دونگ یی در خطره میوفتن دنبال دونگیی به سمت خونه ی دونگ یی
اما دونگ یی رو که قبلا یکی دیگه برده بود اثری ازش نیست پدر دونگ یی هم به عنوان رییس کل گروه شمشیر زنان مبارز5 دستور میده که همه افرادش رو جمع کنند تا دنبال دخترش بگردن
و بعد هم قست اول به پایان میرسه...


Weblog Themes By Pichak

نویسندگان

درباره وبلاگ


آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :